الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

255

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) جنگ فجار ابو الفرج اصفهانى روايت مىكند كه عرب‌ها جنگ‌هاى چهارگانه‌اى داشتند كه جنگ‌هاى فجار ناميده شد ، زيرا بسيارى از كارهاى حرام را در ضمن آنها مرتكب شدند : ( 2 ) فجار اول : اين درگيرى بين بنى كنانه و هوازن رخ داد و سبب آن اين بود كه ابن معشر كنانى جوانى مغرور بود كه به همراه عده‌اى از افراد بنى كنانه وارد بازار عكاظ شده بود و مجلسى را تشكيل داده و در آن افتخار مىكرد . در اين حال الأحيمر بن مازن به همراه عده‌اى از افراد بنى هوازن جلوى كار آنها را گرفتند و نزديك بود كه جنگى در ميانشان روى دهد ، امّا ديدند كه گفت‌وگو و مصاحبه بهتر است ، براى همين از جنگ منصرف شدند و از آنجا كه اين حادثه در رجب الحرام در بازار عكاظ رخ داده بود به حادثهء فجار معروف شد . ( 3 ) فجار دوم : اين درگيرى بين قريش و بنى هوازن رخ داد و علّت آن اين بود كه جمعى از جوانان قريش به زنى از بنى هوازن تعرّض كرده بودند . به دنبال آن جنگى در ميانشان درگرفت و خون‌هاى كمى هم ريخته شد . در اين زمان ( پدر ابو سفيان ) حرب بن امية بن عبد شمس بر قريش رياست مىكرد . او ديهء خسارات را پرداخت و صلح برقرار شد . ( 4 ) فجار سوم : اين درگيرى هم بين كنانه و هوازن رخ داد و علّت آن اين بود كه مردى از كنانه ، ديهء مردى از هوازن را بر گردن داشت و به خاطر فقر و ندارى ، نتوانسته بود كه آن را ادا كند . پس از آنكه آنها در بازار عكاظ حاضر شده بودند ، صاحب ديه ، كه از هوازن بود ، بنى كنانه را به خاطر عدم پرداخت ديه سرزنش كرد . در اين حال مرد كنانى او را مورد ضرب و شتم قرار داد و پس از آن بلافاصله افراد آمادهء جنگ شدند ، امّا مذاكره و گفت‌وگو را آسان‌تر ديدند و بنى كنانه ديه را پرداختند و با هم صلح كردند . ( 5 ) فجار چهارم : اين درگيرى بين كنانه و قريش و بين هوازن و قيس عيلان رخ داد و علّت آن اين بود كه نعمان بن منذر ، پادشاه حيره هر ساله مقدارى پارچه و عطر را به بازار عكاظ مىفرستاد تا در آنجا به فروش برسد . سپس با پول آن مقدارى از پوست‌هاى طائف را خريدارى مىكردند « 1 » و هيچ يك از عرب‌ها مزاحم فعّاليّت‌هاى تجارتى وى نمىشدند تا

--> خودش ! مورد پذيرش خرد نيست ، و براى تفصيل بيشتر به كتاب الصحيح ، سيد جعفر مرتضى ، ج 1 ، 136 - 144 مراجعه كنيد . ( 1 ) . الأغانى ، ج 19 ، ص 74 - 80 .